|
به نام خداوندی که تکامل یافته ترین عقل را به انسان هدیه کرد تا انسان به واسطه ی ان خود را به تکامل برساند
سلام به همه ی شما دوستاران تازگی شما که دوست دارید هر لحظه جدیدتر از قبل باشید من بابک دانشجوی زیست شناسی عمومی هستم و ارزومندم که به امید خداوند متعال و همکاری شما دوستان خوبم این وبلاگ به یکی از بهترین ها تبدیل شود در این وبلاگ من قصد دارم مطالبی را ارایه بدهم که شما با خواندن انها احساس نکنید که وقت شریفتان را تلف کرده اید.ذکر یک نکته ضروری است و ان این است که من کاملا و به طور 100% انتقادپذیر هستم یعنی اگر در نوشته های من ایراد و ابهامی مشاهده کردید حتما به من تذکر دهید البته من هم توقع دارم که تذکر شما منطقی باشد هدف اصلی من از تشکیل این وبلاگ این است که میخواهم یک انجمنی از افراد هوشمند و مودب را تاسیس کنم. درواقع من قصد دارم یک تیم تحقیقاتی را تشکیل دهم تیمی که از افراد علاقهمند و دارای پشتکار برای انجام این کار تحقیقاتی بزرگ تشکیل شده باشد در صورتی که مایل به عضویت در این انجمن هستید به این ادرس arsalan.razmfar@yahoo.com اعلام امادگی خود را Email کنید.من مطمئن هستم که این کاری عبث و بیهوده نیست چرا که طی مطالعاتی که من داشتم متوجه شدم که این روش(هنر سخن گفتن) در اروپا وامریکا در حال انجام هست و حتی در کذشته هم این کار مورد توجه کشورهای پیشرفته بوده به عنوان مثال برتری فرانسه در این امر تا حدی بود که اروپای قرن هجدهم را اروپای فرانسه می خوانند.همچنین این روش(هنرسخن گفتن) در تمام کالجهای امریکا تدریس میشود.بد نیست این روش موفقیّت امیز در کشور رو به پیشرفت ما هم گسترش یابد پس برای انجام این امر بزرگ به کمک همه ی شما عزیزان نیازمندم در این وبلاگ من خلاصه ای از تحقیقات و نظریاتم را ارایه می دهم و قصد دارم که از پایه وابتدای شروع این هنر برای شما خوانندگانی که افتخار بازدید از این وبلاگ را به من داده اید بنویسم
تامرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد <<سعدی>> سلام یکشنبه 1/ 6/ 1388 همان طوری که می دانید زمانی که آدم و حوا به خاطر گناهی که مرتکب شدند به زمین فرستاده شدند و آن وقت بود که متوجه شدند که برای بر طرف کردن نیازهایشان باید بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند البته درست است که آن روزها و حتی سالهای اولیّه آدم و حوا چیزی برای گفتن نداشتن جز اینکه همدیگر را به خاطر گناهی که مرتکب شده بودند سرزنش کنند و خوب اگر صحبت نمی کردند بهتر بود امّا زمانی که صاحب فرزند و فرزندانی شدند کم کم برقراری ارتباط بین افراد خانواده رونق گرفت.درست است که انسان های اولیّه نمی توانستند با زبان صحبت کنند ولی برای برقراری ارتبط و برطرف کردن نیازهایشان از نقاشی کردن استفاده می کردند.امّا با گذشت زمان انسان های اولیّه موفق شدند به دانش های زیادی دست یابند مثلا":تهیّه پوشاک توسط برگ درختان-شکار حیوانات توسط نیزه هایی که از سنگ و چوب تهیّه شده بودند-روشن کردن آتش توسط سنگ و حتی صحبت کردن. پس میتوان نتیجه گرفت که قدمت صحبت کردن اگرچه به اندازه ی کهنسالی دنیا نیست امّا به اندازه ی کهنسالی خلقت وآفرینش انسان است. انسان نسل به نسل پیشرفت کرد و متناسب با آن این هنرهم قدم به قدم همگام با رشد بشر پیشرفت کرد .رشد انسان و رشد هنر سخن گفتن با هم ارتباط مستقیم داشته ودارد و حتی خواهد داشت مثلا" زمانی که پیامبران برای هدایت بشر مبعوث می شدند در واقع یکی از وظایفشان این بود که به انسان ها مناجات کردن-فکر کردن و حتی چگونگی برقرار کردن ارتباط با معبود و.... را آموزش بدهند و انسان بدون اینکه خودش هم متوجه شود با گذشت سالهای سال به طور نسبتا" خوبی از این هنر با ارزش برخوردارشد و ارتقاء کیفیت این هنر به طور حرفه ای اولین بار در یونان باستان به چشم خورد. با بررسی مختصری که در مورد فرهنگ و دانش و آثار هنری باقی مانده از یونان باستان داشتم متوجه شدم که یونانیان باستان اولین کسانی بودند که زیبایی این هنر را در معرض دید همه ی جهانیان قرار گذاشتند.شاید کنجکاو شوید و بخواهید بدانید که به چه دلیل این قدر یونانیان باستان در این هنر درخشیدند؟ عمده ترین مسیِله ای که باعث شد یونانیان باستان این قدر به زیبایی در این هنر بدرخشند برگزاری جلساتی بود که همه در این جلسات شرکت می کردند و از طریق گفتگوهایشان تبادل علم می کردند.ضیافت های افلاطونی و مباحثی که در آن روی میداد با وجود آنکه یک نمونه ی معمولی از مجالس آن زمان نیست بلکه نشانه ی بارزی از خوی سخن دوستی یونانیان است که در این گونه مجالس دیده می شد. سلام یکشنبه 1388/6/15 سکوت روزه دار تسبیح-خواب او عبادت-دعای وی مستجاب و عمل او دو برابر است (پیامبر اکرم <ص>) من از همه ی شما دوستان به خاطر این غیبت طولانی عذرخواهی می کنم باورکنید که با کمبود وقت مواجه هستم به هر حال امیدوارم که درکم کنید. من مجددا" عذرخواهی می کنم در ضمن بخشش از بزرگترها ست. از نوشته های پست قبلی نتیجه می گیریم که انسان موجودی اجتماعی است و بسیاری از صفات و استعدادهای وجودی او تنها در ظرف اجتماع به فعلیّت می رسد. بنابراین زندگی اجتماعی و همچنین حضور در جلساتی که در آن تبادل علم وفکر ونظر می شود برای انسان ضروری است. بعد از یونانیان نوبت به رومی ها می رسد که در این هنر پیشرفت کنند و بعد از اینکه رومی ها هم در این هنر موفق به پیشرفت شدند نوبت به کشور فرانسه که زبان آن در شرف تکوین بود میرسد که به مقدار بسیار زیادی از شاعران وسخنگویان هنرمندش بهره برد به همین خاطر فرانسه به کشوری شیرین سخن معروف شد. برتری فرانسه تا جایی بود که اروپای قرن هجدهم را اروپای فرانسه نامیدند که این مرهون مکالمه بود. حقیقتا" این جمله برای من جای تامل دارد که چگونه فرانسه این همه پیشرفت کرد در صورتی که به جرات میتوانم بگویم گسترش ادبیات فرانسه به اندازه ی ادبیات ایران نیست. چه برتری نسبت به ما داشته که توانسته این همه نسبت به ما پیشرفت کند؟ از چه سبک و روشی برای رسیدن به این موفقیّت استفاده کرده؟ وسوال های دیگری که به تحقیق کردن نیازمند هستند و حقیقتا" از توان بنده خارج است و علت آن کمبود زمان است که این مجال را به من نمی دهد که بتوانم در مورد این سوال ها به طور کامل و مفصل تحقیق کنم ولی اگر با دقت این مطالب را مطالعه کرده باشید متوجه میشوید که به ذکر چند مورد اشاره کرده ام. نخست آنکه یونانیان مجالسی را برگزار می کردند که در آن مجالس افراد از طریق گفتگو تبادل علم و نظر میکردند و در این مورد نمونه ی برتر مجالس افلاطونی را مثال زدم. دوم اینکه کشوری مثل فرانسه از شاعران وسخنگویان هنرمندش بهره ی زیادی برده و ادبیات خود را به طور گسترده در میان تمام اقشار رواج داده و به آنها نسبت به سطح سواد و ظرفیّت و توان عقلی و فکری و موقعیت اجتماعی و نیازی که دارند آموزش داده است. گفتم سطح سواد و ظرفیت و توان عقلی یادم افتاد به این سخن امام حسین <ع> که می فرمایند: همه ی مردم در جامعه از نظر وظیفه یکسان نیستند بلکه نخبگان جامعه دارای وظیفه ای مضاعف و در نتیجه عقوبتی مضاعف اند. شنبه 1388/6/28 همان طوری که قبلا" گفتم قرن 18 عصر روشنایی بود که در آن عصر به نشر و توسعه ی مکالمه ادامه داده شد و به نظر میرسد که واقعا" هیچگاه بشر تا این اندازه دوستدار نزدیکی و ارتباط متقابل نبوده است. البته نباید از ذکر این نکته خوداری کنم که بعد از عصر روشنایی یا روشن فکری هنر سخن گفتن تا اندازه ای رونق و جلال خود را از دست داد امّا در دوره ای هم که جلال و رونق هنر سخن گفتن کاهش یافت افراد زیادی حضور پیدا کردند و در این زمینه تلاش های زیادی کردند مثل مادام دورکامیه و دیزرایلی که از بهترین سخن گویان عصر خود بودند. امّا بهتر است که از امروز صحبت کنم به ویژه از امروز ایران صحبت کنم. وقت آن است که این هنر نسبت به گذشته پیشرفت بیشتری کند به ویژه در ایران و جایگاه واقعی خودش را در این کشور پیدا کند. البته من معتقد هستم برای انجام این کار ما نیازی به مردان و زنان سخن سابق نداریم بلکه فقط کافی است که جامعه ی امروز ما اراده ای هدفمند برای ارتقاء کیفیت این فن داشته باشد که حقیقتا" این کار فقط از عهده ی من و شما که نسل برتر هستیم بر می آید لذا من بار دیگر از شما علاقه مندان در خواست همکاری می کنم . این نکته را هم باید خدمت شما دوستانم عرض کنم که من استاد فن بیان نیستم. من روانشناس برتر سخن گفتن نیستم. من دیل کارنگی و دبی فورد و ژرژسیون و لاروشفوکو و امثال آنها نیستم. من فقط یک دانشجوی ساده ی زیست شناسی عمومی هستم امّا نکته ای که برای من جالب است و بد نیست که شما هم بدانید این است که نباید فراموش کنیم که هرگونه تلاشی در این زمینه مفید خواهد بود همچنان که ولتر معتقد است که « حرف بزنید. سخن بگویید. یقین داشته باشید اثری از آن باقی خواهد ماند » دوستان عزیز بد نیست این نکته را هم بدانید که حرف زدن با سخن گفتن فرق دارد. وقتی سوالی را می پرسید. وقتی از مغاره خرید میکنید. وقتی در مقابل یک مشاور مشکلات خود را مطرح می کنید و.... در تمام این حالات شما فقط حرف می زنید ولی این گونه گفتگوها را نمی توان سخن گفتن نامید.شاید درست متوجه نشده باشید که معنای واقعی سخن گفتن چیست.من چند وقت پیش داشتم بخشی از خاطرات «دولیل» را می خواندم که به این متن برخورد کردم و فکر می کنم در درک این مطلب به شما کمک می کند. «دولیل» میگوید:( بنظر من انجمنی از افراد هوشمند و مودب که به منظور درک یکدیگر گرد میآیند و با سخنانی دلنشین افکار و احساسات خود را مبادله می کنند ـ همیشه بهترین معرف زندگی انسانی و نماینده ی کمال اجتماعی است. در چنین انجمنی هر کس به سهم خود تمایلات ـ احساست ـ قوه ی تخیل ـ تجربه واستعداد شخصی خود را که با ادب و متانت آرایش داده است عرضه می دارد.در این انجمن پاکی سرشت ظاهر می شود ـ حس اعتماد مطبوعی که از اخلاق الهام گرفته است و با تربیت تقویت می شود مجال خود نمایی پیدا می کند. در این انجمن هر چند نظم و دستوری وجود ندارد ولی آیین شیرین سخن گفتن ـ که بر پایه ی احترام متقابل و احتیاج افراد به اجتماع استوار گردیده است ـ نظم مخصوصی به خود ایجاد میکند و نوعی عفاف بوجود می آورد که تمام کارهای زننده ـ ناموزون و ناروا را مردود می سازد.در این انجمن یک حرف یا یک نگاه کافی است که کسی را مزاحم یا قابل احترام و مطبوع نشان دهد و هرگونه گستاخی و جسارت را طرد می کند. در این گونه انجمن هاست که یک فکر ورزیده و مجرب ـدر نگاه ها ـ در خطوط چهره و در طرز رفتار شنونده ـ میل یا ترس او را از گفته ای که برای او لذت بخش ـ شیرین ـ تلخ و نامطبوع جلوه میکند درمیابد و در عین حال ادعاها و خودخواهی های مختلف را تبدیل می کند و از تمام عواملی که ظاهرا" برای تصادم و برخورد با یکدیگر ساخته شده اند هماهنگی موزونی ایجاد می نماید. صحبت کسانی را که دور یکدیگر جمع شده اند در نظر مطبوع جلوه گر می سازد و بالاخره کاری میکند که میل به تجدید دیدار در حضار بیدار شود ودر همان مجلس اشتیاق به درک دوباره ی چنین لذتی فراهم می گردد. ) بله با وجود چنین انجمنی است که ما می توانیم به اوج تعالی و کمال خودمان برسیم. البته من به جراءت می توانم به شما قول دهم که این هنر یک روزی در تمام دانشگاههای ایران تدریس می شود جمعه 1388/7/10 نیک باشی و بدت گویند خلق به که بد باشی و نیکت گویند << سعدی >> یک بیماری خطرناک و در عین حال وحشتناک و حتی مسری ترین بیماری که انسان تا به حال به آن گرفتار شده است بیماری «نمی خواهم » است. نمی دانم از چه واژهایی برای خطرناک و وحشتناک بودنش استفاده کنم ولی خطرناکترین و بزرگترین و وحشتناکترین و مسری ترین بیماری است ولی با وجود همه ی اینها این بیماری علاج پذیر است. این بیماری مسری هنگامی انسان را گرفتار می سازد که فکر برتر و اصلی ذهن او -گفتار و رفتارش بر آنچه نمی خواهد متمرکز شود. ولی مطمین باشید نسل ما نسلی است که تاریخ را تغییر می دهد چون به دانشی دست می یابد که می تواند روزی این بیماری را از انسان دور سازد و انسان را نجات دهد. و این با من و شما آغاز می شود شما تنها با فکر کردن و سخن گفتن درباره ی چیزی که می خواهید می توانید تقویت کننده ی این جنبش فکری باشید. امّا نکته ای را که من متاسفانه فراموش کردم ذکر کنم و باید زودتر اینها این نکته را خدمت شما عرض می کردم این است که هر کس آنچنان سخن می گوید که فکر می کند لذا ما قبل از این که بتوانیم زیبا سخن بگوییم باید بتوانیم زیبا فکر کنیم و برای زیبا فکر کردن و زیبا سخن گفتن حتما" نیازی به مدارک دانشگاهی یا مدارک بالای دانشگاهی نداریم چون همان طوری که می دانید خیلی از سخن گویان موفق سابق و حتی حال حاضر دانشگاهی نبودند و نیستند ولی یک وجه مشترک بین سخن گویان موفق تحصیل کرده و آنهایی که تحصیلات بالایی نداشتند و یا ندارند این است که هر دو گروه خواستند که زیبا سخن بگویند تا در این راه گام های موثر ی بردارند. ولی در کل من خودم معتقد هستم که هرچه سطح تحصیلات بالاتر برود انسانی که می خواهد در این راه خدمت کند زیباتر سخن می گوید زیرا به تناسب بالا رفتن سطح تحصیلات مطالعات هم زیادتر میشود و انسان با واژه های جدیدتری آشنا می شود و آنها را در گفتار خود به کار می برد و آن وقت است که زیبایی کلام در گفتار او احساس می شود. امّا چرا در این پست من از فکر کردن در کنار سخن گفتن سخن به میان آوردم؟ جالب است که بدانید مد تی من با قشر های مختلف به ویژه با دانشجویان زیاد صحبت می کردم برای این که با سبک صحبت کردن آنها آشنا شوم. اینجا من فقط از دانشجویان صحبت می کنم می دیدم و می شنویدم دانشجویانی که سطح تفکرات پایین داشتند نمی توانستند زیبا و دلنشین صحبت کنند و بالعکس دانشجویانی که از سطح تفکرات بالایی برخوردار بودند خیلی جذاب و دلنشین صحبت می کردند و حقیقتا" من را جذب خودشان می کردند.امّا در اینجا یک سوال مطرح می شود:چرا باید این قدر سطح تفکرات در گفتار احساس می شود؟ من تا حدودی توانسته ام به این سوال پاسخ دهم : ببینید دوستان مهّم نیست که شما در چه رشته ای در حال تحصیل هستید پزشکی-زمین شناسی-جغرافیا-مهندسی-تربیت بدنی و یا..... . چیزی که مهم است این که شما عاشق باشید . چرا فقط یک قشر خاص دانشجو باید زیبا صحبت کنند؟چرا تصور بر این است که فقط دانشجویانی که در رشته های خاص تحصیل کرده اند باید دلنشین صحبت کنند و یا می توانند صحبت کنند؟ این یک فکر غلط و یک فرهنگ نادرست است که باید برچیده شود. یک نکته ای که خیلی از دوستان آن را فراموش کرده اند این است که بدانید جامعه ی امروز ما به همه ی شغل ها نیاز دارد مهم نیست که در چه رشته ای تحصیل کرده اید یا در حال تحصیل هستید مهم این است که در آن رشته متخصص شوید. یادم افتاد به فرمایش حضرت مولانا که ایشان فرموده اند:اگر پینه دوز هم هستید سعی کنید که یک پینه دوز متخصص باشید تا مردم برای انجام کارهایشان به شما مراجعه کنند. اگر قرار باشد که جامعه ی ما مملو از رشته های خاص شود آن وقت ما فقط در آن رشته ها صاحب نام هستیم و در بقیه ی رشته ها ضعیف هستیم و سخنی برای گفتن نداریم . همه ی این صحبت ها گفته شد برای این که بگویم برای زیبا سخن گفتن باید اول بتوانیم زیبا فکر کنیم. پس به عنوان قدم اول به بازسازی فکرمان و بعد به بازسازی زبانمان می پردازیم. آن وقت است که میتوانیم هم زیبا فکر کنیم و هم زیبا سخن بگوییم و در آن زمان است که ما با داشتن این دو زیبایی همانند یک آهنربای بزرگ و قوی عمل می کنیم. به عنوان سخن آخر (( ما می توانیم چون می خواهیم و می خواهیم چون می توانیم )) چهارشنبه 22/ 7 / 1388 موضوع امروز در رابطه با پرورش فکر است بد نیست کمی روی این موضوع توقف وتامل کنیم و کمی بیشتر آن را برای شما توضیح دهم. ببینید تنها دانستن وداشتن معلومات کافی نیست چیزی که ثابت شده از دانستن و معلومات بالا مهمتر است شناخت می باشد. یعنی چی؟ یعنی اینکه ممکن است افراد زیادی وجود داشته باشند که از معلومات و علم و دانش بالایی برخوردار باشند امّا نمی توانند از این علم و دانش به نحو احسنت استفاده کنند و نمی توانند خمس و زکات دانش خود را با تدریس آن هم با یک توان بالایی از سخن گفتن بپردازند و نمی دانند که چگونه باید آن را ارایه دهند. این چنین افرادی از نظر من همچون کتابخانه ای هستند که تعداد زیادی کتابهای باارزش و گرانبها در آن چیده اند امّا کسی توان دسترسی به آنها را ندارد. ببینید باید در پرورش فکر حقیقی یک نوع از خود گذشتگی وجود داشته باشد و اصلا" به چشم دیده شود. یعنی چی؟ یعنی اینکه نباید دانستنی ها را فقط به این منظور یاد بگیریم که آنها را فقط در مغزمان چون در قفسه ای بچینیم و همه ی آنها را در آن قفسه ها محبوس کنیم بدون آنکه اجازه ی استفاده کردن از آنها را به کسی بدهیم. این اشتباه است بلکه ما باید بتوانیم از معلومات و دانسته های مغزمان هر چند که اندک باشند با قدرت فن بیان بالا برای خدمت به دیگران استفاده کنیم. من این چنین برداشت کرده ام : افراد عالمی که قدرت بیان دانش خود را ندارند وفقط خودشان از آن استفاده می کنند در واقع پرورش فکری ندارند اینها فقط متخصص اند. دوستان خوبم اجازه دهید در همین جا یک نکته ای را خدمت شما عرض کنم تا بهتر با پرورش فکر آشنا شوید : پرورش فکر عبارت از فراگرفتن معلومات به مقدار معین نیست درسته من هم قبول دارم که دانش به معنی عام ماده ی اصلی و اولیه ی پرورش است امّا چیزی که اهمیت دارد کیفیت بیان آنچه که می دانیم. به نظر واقعی اینجانب پرورش یعنی اینکه باید کنجکاوی هوش را بحداعلی برانگیخت و در فراهم ساختن وسیله جهت جلب رضایت آن کوشید. دوستان خوب بدانید که من ایمان دارم همه چیز از خود ما شروع می شود. کسی که فکرش پرورش یافته است هیچ وقت از پشتیبانی << سخن >> محروم نخواهد ماند.اگر به فرض موضوعی را هم نداند همان را وسیله قرار می دهد تا به دانایی خود بیفزاید و فکر خود را بسط و پرورش دهد. پنج شنبه 1388/8/14 هیچ کار بزرگی بدون فکر انجام نمی گیرد <<شیخ محمد خیابانی>> در موضوع سخن گفتن دو مطلب وجود دارد: یکی تواضع وفروتنی -دوم سکوت بیش از حد(ترس) مردمی وجود دارندکه وقتی می خواهند شروع به سخن گفتن کنند دچار ترس شدیدی می شوند در صورتی که همین افراد به خوبی از عهده ی نوشتن و فکر کردن بر می آیند امّا در موقع سخن گفتن ترس و وحشت فلج کننده ای تمام وجود آنان را فرا می گیرد. دلیلی ندارد که ما از سخن گفتن خودمان هم بترسیم.ما هم برای خودمان افکاری داریم و دلیلی ندارد که آنها را مخفی کنیم. تازه وقتی که سخن می گوییم افکارمان را در معرض افکار دیگران قرار می دهیم و اگر اشتباه بودند آنها را اصلاح می کنیم. اصلا" تا حالا به یک چیز فکر کرده اید؟ اگر ساکت بمانیم می گویند که تکبر داریم یا بی ادبیم یا استعداد روحی کافی نداریم. دوستان خوب بدانید اگر تسلیم این ترس (ترس از سخن گفتن) بشویم اثر بیماری خود را بر چهره ی خویش رسم می کنیم. شاید شما بعضی وقت ها به یک شخصی فکر می کنید که دارای برتری هایی نسبت به شماست مثلا" مسن است- ثروتمند است- عالم است و...... بعد ممکن است به خودتان بگویید وجود این برتری هاست که باعث ترس شما می شود. این دلیل قانع کننده ای نیست چون شما که نمی توانید جای همه کس را بگیرید و در عین حال مسن تر- عالم تر- غنی تر- هوشمندتر باشید. هیچ کس از شما این توقع را ندارد. امّا در مورد تواضع: کسانی هستند که از کوچکی فکر بین ترس و تواضع تفاوتی نمی گذارند.تواضع هنر قابل ستایشی است. باید در برابر شخصیت بالاتر تواضع داشته باشیم امّا باید بدانیم که تواضع یک عمل مثبت است و جنبه ی قدرشناسی دارد و حال آنکه ترس چیزی جز فراراز مسئولیت نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:0  توسط بابک رزم فر
|
|